هم از تو هيچ در اين رهگذر نمي خواهم
و ... هم حضور تورا مختصر نمي خواهم
اگرچه حرف توقف به دفتر من نيست
قبول كن كه تو را رهگذر نمي خواهم
تويي كه از من و پنهان من خبر داري
كسي كه نيست زمن با خبر نمي خواهم
زمانه از توهزاران شبيه ساخته است
هنرشناسم و شبه هنر نمي خواهم
بخواه تا اثري باز جاودانه شود
دقايقي كه ندارد اثر نمي خواهم
به عمر يك غزل حافظانه با من باش
فقط همين و از اين بيشتر نمي خواهم


من تو را دوست دارم و تو دیگری را و دیگری دیگری را ...
و در این میان همه تنهاییم.

میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟
جــایــی کـه
نـه حـــق خــواسـتن داری
نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن
**************
حتي نميتوني يه دل سير فرياد بزني و گريه كني
واقعا بي انصافيه.......
جملههایت را بفهمد
هَـميشه بـآيد کسـی باشد
تا بُغضهايت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد
بـآيد کسی باشد
کـــہ وقتي صدایت لرزید بفهمد
کـــہ اگر سکوت کردی، بفهمد...
کسی بـآشد
کـــہ اگر بهانهگيـر شدی بفهمد
کسی بـآشد
کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردی برای رفتـن و نبودن
بفهمد به توجّهش احتيآج داری
بفهمد کـــہ درد داری
کـــہ زندگی درد دارد
بفهمد کـــہ هرچه میگویی از روی دوست داشتن است



