سال 90 هم کم کم دارد جل و پلاسش را جمع می کند و می رود در حافظه تاریخ به صورت جرقه ای خاموش بایگانی شود . به جرات تلخ ترین سال زندگی ام بود .پر از حادثه پر از اتفاقاتی که هیچوقت هیچوقت فکر نمی کردم در زندگی با آن روبرو بشوم . سالی که بعد از ۳ سال زندگی شبانه روزی با کسی که فک میکردم نیمه گمشده ی من هست از او جدا شدم . آنهم بخاطر یک شخص حقیر بود که متاسفانه با همه حقارتش به خوبی معصومیت و سادگی لـ یـ ... را نشانه رفت .
چقدر روزهای این سال در جاده ی مرند - ورزقان به خاطر یک لحظه دیدنش حرام شد از آن مهمتر مرخصیهای نازنینم را حرام کرد.
اواخر امسال ماه هایی بود که برای اولین بار تنها زندگی کردن را تجربه کردم . زندگی تنها در خانه ای بزرگ و کوچک در سرمای ورزقان و روزهایی که بیشترش به گوش دادن موسیقی و فیلم و چرک و فکر به چرک گذشت .راستش امسال از هر سالی در زندگی ام کمتر کتاب خواندم موسیقی های نابی گوش دادم و با دردش لذت بردم.امسال فقط و فقط عاشق مارلبرو شدم تنهایی با اون معاشقه کردم بوسیدمش و انداختمش دور .... ولی باز هم خودش رو از من دور نکرد
در سالی که گذشت باز هم زندگی برایم کم اهمیت تر شد و بیشتر به این نتیجه که زور زدن و بدو و بدواحتیاج ندارد ایمان آوردم .
هنوز با خواندن یک شعر یا خواندن یک سطر از کتابی یا حتی دیدن یک سکانس از یک فیلم دچار فوران احساس میشوم و لب به گریه می شوم . هنوز در بیست و چند سالگی کودک درونم با ناراحتی تمام به ساده ترین اتفاقات زندگی از ته دل می گرید و دیگر نمی توانم از دوست داشتن و دوست داشته شدن لذت ببرم .
سال نود سال تلخ و عجیبی بود . سالی که می توانست کمرم را بشکند اما دوام آوردم .بعضی روزها از پوست کلفتی خودم تعجب کردم ولی کم نیاوردم و ادامه دادم . سالی که مثل همه سال ها پر از غم و شادی بود اما غم توانست برشادی غلبه کند و من به شخصه شاهد عینی دوئل غم و شادی بودم طفلک شادی!!!
. اما حالا که سال به آخر رسیده وقتی روزهای رفته را نگاه می کنم از خودم راضی هستم . که به احساسات خودم بها دادم و در راه رسیدن آن بسیاری کارها کردم . از تمام کردن زندگی مشترک شروع نشده ای که دوستش داشتم یا نداشتم بگیر تا تحمل کردن شرایط شغلی که ۴سال است مثل خوره به جان وقتم افتاده را .
دیروز تولدش بود میخواستم برایش چرک بنویسم ولی گفتم برای چه و برای که؟ دلمم که دوست ندارد بنویسی پس چرا بنویسم؟(البته این فعلیه ها)
بگذریم ، ۹۰ هم دارد نفس های آخرش را می کشد و سالی جدید و روزهایی جدید برای همه مان در پیش است و روزی میرسد که تورسا نفس های آخرش را بکشد شاید آن هم دارد نفس های آخرش را میکشد و خبر ندارد.
تلخ ........... خیلی تلخ
به امید روزهای روشن تر <<سال نو مبارک>>
تورسا
*اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافی یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه میفهمن!

بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو
بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
بوی باغچه ، بوی حوض ، عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
با اینا بهارو باور می کنم
شاد باشید ؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.



